و عشــــــــــق صدای فاصله هاست .... صدای فاصله هایی که غرق "ابهامند" .
دچار یعنی ..... " عـــــــــاشـــــــــــق "
عشق های امروزی ، هوس اند یا عشق حقیقی؟
این موضوع رو برای این آپ انتخاب کردم چون یک مشکل خیلی اساسی در جامعه امروز ما ، معنی واقعی عشق هست ! که واقعا کمتر کسی در جامعه امروز هست که معنی واقعی عشق رو بدونه و در جهت معنای واقعیش گام برداره ... ! و فکر میکنم عامل اصلی فساد جامعه، ندونستن معنای حقیقی عشقه !

عشق معطوف به غیر از خود است در حالیکه محور هوس، خود فرد و لذت اوست. جملات زیر را با هم مقایسه کنید :
- "من" برات می میرم. – برای "من" هیچکس مثل تو نمیشه. – "من" همیشه به فکر توام. – "من" از تو رنجیدم.
در حالیکه در عشق حقیقی ، توجه به حالات و لذتهای خود نیست و خواست و شرایط معشوق جایگزین خود خواهی فرد می شود.
جمله معشوق است و عاشق پرده ای
زنده معشوق است و عاشق مرده ای
هوس ، پاسخ به یک نیاز جسمانی و روانی است. مثل نیاز به آب ، اکسیژن و .... ولی عشق فراتر از چنین نیازی است. شق فراهم آورنده رشد و خود شکوفایی فرد است. لذا فرد عاشق خود را "خــــــــوار" نمی کند، کوچک نمیکند.
عشـــــــــق عزت و احترام دارد و این احترام از روی بی نیازی و بزرگی عشق حاصل میشود.
شاید در فیلم ها شنیده ودیده باشید که فردی می گوید : "من عشق را گدایی نمی کنم"
عشق حقیقی محدود کننده و زندانی کننده معشوق نیست. عشق آزاد کننده است. اگر فردی را مجبور کنیم که همه علایق، سلیقه ها و تفکراتش را فقط متوجه ما کند و به ما بیندیشد، او را محدود به خودمان کرده ایم، نه اینکه عاشق خود کرده باشیم. در واقع این عشق نیست، این یک هوس است و ما را وابسته به شخص دیگری نموده است !!!
از همه مهمتر ... عشق با بدبینی و سوء ظن همراه نیست. عشق یک اعتماد است، یک اطمینان است و پس از شناخت رفتار ، گفتار و احساسات معشوق، و به جهت یک آگاهی عمیق به وجود می اید. لذا ابتدا اعتماد به وجود می آید و بعد عشق نعقد میشود.
بعضی ها می گویند : "اول باید عاشق شد بعد ازدواج کرد یا اول ازدواج کرد بعد عاشق شد؟"
فرد هیچ وقت قادر به شناخت صحیح طرف مقابلش نیست. و پس از فروکش کردن احساسات پس از ازدواج ، تفاوت میان خیالات خود و واقعیات را درک میکند.
عاشق خود را ملزم میداند که حریم عشق و معشوق را رعایت کند و هنجارها را به نفع لذت خود نمی شکند. عاشق واقعی درپی امیال خود نیست .
عشق هایی کز پی رنگی بود
عشق نبود عاقبت رنگی بود
چنین مواردی از نشانه های هوس هستند : زودرنجی، قهر و اشتی، دل خوری، نگرانی، تردید، عجله در به نتیجه رسیدن، امروز و فردا کردن، زبان بازی کردن، با چندین نفر ارتباط صمیمی و عاطفی گرفتن، رویاپردازی در مورد فرد، چشم پوشی از نقاط ضعف فرد مقابل و .... ، همه از علایم هوس اند. در حالیکه عشق حقیقی ، قامتی رعناتر ، بزرگتر، قوی تر و منحصر به فرد دارد و از همه مهمتر* ارامش بخش* است و نگرانی از دست رفتن ندارد ! عشق هایی که نگران آفرین، اضطراب آور و دمدمی مزاج است و به ظواهر فرد بستگی دارد، همان هوس ها هستند که محور "من" در آنها قوی است. یعنی فرد همه چیز را برای خودش می خواهد نه معشوق :
هر که را جامه ز عشقی چاک شد
او ز حرص و جمله عیبی پاک شد
شاد باش ای عشق خوش سودای ما
ای طبیب جمله علت های ما
ای دوای نخوت و ناموس ما
ای تو افلاطون و جالینوس ما
جسم خاک از عشق بر افلاک شد
کوه در رقص آمد و چالاک شد
عشق باید یک وحدت و یکپارچگی بین ما ، افراد، و همه هستی ایجاد کند. اگر رابطه دختر و پسری با "پنهان کاری" ، تعرض، درگیری با دیگران، احساس گناه، اضطراب، تردید، و قطع روابط اجتماعی، مشکل شغل، تحصیل، روابط خانوادگی و .... همراه شد باید مطمئن شد که هوس، خود را به جای عشق واقعی به آنها معرفی کرده و چنین شروعی برای رابطه، پایان هایی به مراتب دردناک تر و فجیع تر به همراه دارد.
عشق دریایی است ... قعرش ناپدید !!!

