تبليغاتX
.::هرچه باحجاب تر نایاب تر::. - خروس یا عقاب؟؟؟...



کوه بلندی بود که لانه ی عقابی با چهار تخم که بر بلندای ان قرار داشت . یک روز یکی از تخم ها به پایین لغزید و به مزرعه ای رسید که پر از مرغ و خروس بود . مرغ  و خروس ها از ان تخم مراقبت کردند و جوجه عقاب از ان بیرون امد .جوجه عقاب مانند سایر جوجه ها پرورش یافت و طولی نکشید که باور کرد چیزی جز یک بچه خروس نیست او زندگی و خانواده ای که با انها زندگی می کرد دوست داشت  اما چیزی از درون وی فریاد میزد "که تو بیش از این هستی "

تا  اینکه روزی متوجه چند عقاب در اسمان شد که در اسمان اوج میگرفتند و پرواز می کردند . عقاب اهی کشید و گفت "ای کاش من هم میتوانستم پرواز کنم ..مرغ و خروس ها شروع کردند به خندیدن و گفتند:تو یک خروسی  و خروس هرگز نمی تواند بپرد .

اما عقاب همچنان به اسمان و خانواده ی واقعیش در اسمان نگاه میکرد  و در ارزو ی پرواز به سر میبرد .اما هر موقع عقاب از ارزویش سخن میگفت  به او میگفتند  که رویای تو به حقیقت نمی پیوندد و عقاب هم کم کم باور کرد و بعد از مدتی دیگر به پرواز فکر نکرد و بعد از سالها زندگی خروسی از دنیا رفت .........

تو همانی که می اندیشی  هرگاه به این اندیشیدی که تو یک عقابی به دنبال رویاهایت برو و به یاوه های مرغ و خروس ها (یعنی همان اطرافیان و دوستان )فکر نکن.

+ نوشته شده در  88/02/21;ساعت 11:43;  توسط رضا اسماعیل پور;  |