تبليغاتX
.::هرچه باحجاب تر نایاب تر::.



این روزها حساسیت های یورو 2008 تب فوتبال در اروپا را بالا برده است و پیروزی ها و شکست های تیم های حاضر در جام سیزدهم اشک ها و لبخندهای هواداران تیم ها خصوصا در ورزشگاه ها را به همراه داشته است.

در این بین پیروزی اعجاب آور ترکیه که در عرض 3 دقیقه حذف از این رقابت ها را با شیرینی صعود به مرحله بعد عوض کرد، ضمن ایجاد حیرت در میان علاقمندان فوتبال، بار دیگر ثابت کرد فوتبال 90 دقیقه است و هرلحظه آن می تواند شادی را به غم و اشک ها را به لبخند تبدیل کند.

پس از این پیروزی ارزشمند، مردم ترکیه غرق در شادی عمومی شدند اما زیباترین بخش این شادی ها، حضور بانوی مسلمان و محجبه ترک در میان تماشاگران بود و یکی از معنوی ترین بخش های این رویداد بزرگ اروپایی را رقم زد.

این بانوی تماشاگر مسلمان با این حرکت خود نشان داد می توان در قلب اروپای هم ارزش های ناب اسلام را به نمایش گذاشت و به همه ثابت کرد: «زن در حجاب مانند گوهری است در صدف»

البته ببخشيد عكسشو بعدا براتون ميزارم چون جاواي سيستمم فعلا خرابه .

+ نوشته شده در  87/04/06;ساعت 17:40;  توسط مهدی محمدی;  | 

عشق حق در هر دلي مأواي گرفت

کار آن دل در جهان بالا گرفت

آنقدر بالا بگيرد کار عشق

تا نگيرد در بيان مقدار عشق

شد هويدا تا وجود فاطمه

گشت حب حق نمود فاطمه

 
+ نوشته شده در  87/04/06;ساعت 17:38;  توسط مهدی محمدی;  | 

ُْسلام به همه عاشقاي دنيا
يه سلام گرم به همه دلهاي پاك
بنده حقير جزو گروهي شدم كه همگي شوق پرواز دارن
اگه شما هم آرزوي ديدن آسمون رو داريد پس با ما همراه باشيد
اينم اولين هديه من به شماست:

از حضرت امام على علیه السلام نقل شده است كه فرمود:

فاطمه زهرا عزیزترین عزیزان رسول خدا صلى الله علیه و آله در خانه من بود، این بانو آن قدر با آسیاب آرد كرد تا دست هایش پینه بست و آن قدر از چاه آب كشید كه اثر آن بر سینه اش باقى مانده بود و به اندازه اى خانه را روبید تا این كه لباسهایش غبارآلود شد. و آن قدر زیر دیگ آتش برافروخت تا لباسش كثیف و گردآلود گردید و به همین علت به سختى و زحمت افتاد، روزى شنیدیم غلام چندى خدمت پیامبر صلى الله علیه و آله آوردند به فاطمه گفتم : وقتى خدمت پدر خود رفتى از وى خادمى را بخواه تا در كارها مددكار باشد و از این همه رنج و محنت آسوده شوى .

پس فاطمه زهرا خدمت رسول خدا رفت ، ملاحظه كرد كه گروهى با ایشان مشغول بحث و گفتگو هستند، لذا بدون این كه با پدر سخنى بگوید به خاطر شرم و حیا بازگشت . على علیه السلام فرمود: چون رسول خدا مى دانست كه فاطمه زهرا علیها السلام براى حاجت نیازى مراجعه كرده است ، لذا خود به منزل ما آمد، حضرت فرمود: فاطمه جان ! براى چه منظورى به سوى من آمدى و دو مرتبه سوال فرمود و فاطمه ساكت بود، على علیه السلام مى گوید: عرض كردم : اى رسول خدا من علت را براى شما ذكر مى نمایم . فاطمه آن قدر سنگ آسیاب را چرخانده كه دستش پینه بسته و آن قدر آب كشیده كه بر سینه اش اثر آن باقى مانده و آن قدر خانه را جاروب كرده كه لباسش خاك آلود شده و آن قدر آتش در زیر دیگ افروخته كه پیراهن او كثیف شده و بوى دود گرفته . شنیدیم كه غلامان و خادمان چندى را خدمت شما آوردند، به وى گفتم : به سراغ پدر خود رفته از ایشان خدمتكارى بخواه تا تو را مساعدت نماید.

رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: شما را از مطلبى آگاه كنم كه بهتر است براى شما از خادمى كه سوال كردید، وقتى از خواب برخاستید (در بعضى روایات است وقتى به رختخواب رفتید) سى و چهار بار الله اكبر و سى و سه بار سبحان الله و سى و سه بار الحمدلله بگویید آن بتهر است براى شما از خادم كه خدمت شما را بكند.
 
+ نوشته شده در  87/04/06;ساعت 16:6;  توسط مهدی محمدی;  | 

نسیم سحری در کوچه های شهر خدا وزیدن گرفت . کعبه خندید و و بوی کوثر ناب نبی آسمان کعبه را به آغوش کشید و فاطمه قدم به گیتی نهاد . حوریان به سجده افتادند و صبح نگاهش را فرو انداخت . مهربان ترین هستی متولد شد و خورشید زنان عالم جهانی را خوشه چین حضور خود نمود. ای دختر مقدس طاها ! ای مادر منور یاسین ! ای کعبه ی دل رسول خدا ! پیامبران که از نا فرمانی قوم خود دل خسته اند بر ضریح چادرت دل بسته اند . امامان ما حجت های خدایند و تو حجت خدا بر آنانی ! ای ستاینده ی تو خدا ! ای فرشتگان ز میلادت در بزم و سرور . قدوم عالم آرایت گلباران.

+ نوشته شده در  87/04/04;ساعت 17:31;  توسط ;  | 

 

لحظه ای که از وجودش خارج  شدم،

                                                تنهای تنها ....

 دیگر گرمی دستان پر مهر خداوند را احساس نکردم! .... پس گریه کردم و خدا را صدا زدم ....

  ناگهان زیبایی نگاهی را با تمام وجود حس کردم، نگاه پر مهری که با تمام قدرت، وجود

  مرا صدا میزد ... 

 خداوند در گوشم نجوا کنان گفت : 

                                  دستان گرم مرا حس کن ..... آغوش من  همین نزدیکی هاست ... خوب بنگر !

ناگهان درگرمی دستانی غرق شدم که هیچ با او غریبه نبودم .... بوسه های گرم و پر مهرش مدام بر روی پیشانی ام نقش می بست و من غرق در شادی بودم ...  

از او (خدا) پرسیدم  :  وجودم از گرمای مهرش لبریز است ... خداوندا مرا تنها رها میکنی؟

صدایی نجوا کنان تارهای گوشم را نواخت :  

  تو را به دستان پر مهری سپرده ام که جانش از مهر من لبریز و گرمای وجودش از گرمای آغوش من است ....

و بعد ... فرشتگان صف به صف  فریاد شوق برآورند و با تمام وجود فریاد زدند :

آسمانها و زمین را نورافشان کنید .. او مادر شده است .. مادر !

 

*********مادر *********

 

+ نوشته شده در  87/04/03;ساعت 17:36;  توسط مینا جوزی;  |