مظهر يك «دختر »، در برابر پدرش. مظهر يك « همسر » در برابر شويش.
مظهر يك « مادر » در برابر فرزندانش.
مظهر يك « زن مبارز و مسؤول » در برابر زمانش و سرنوشت جامعهاش.
وي خود يك « امام » است، يعني يك نمونهي مثالي، يك تيپ ايدهآل براي زن،
يك “اسوه”، يك “شاهد” برايهر زني كه ميخواهد « شدن خويش » را
خود انتخاب كند.
او با طفوليت شگفتش، با مبارزهي مدامش در دو جبههي خارجي و داخلي،
در خانهي پدرش، خانهي همسرش، در جامعهاش، در انديشه و رفتار و زندگيش،
“چگونه بودن” را به زن پاسخ ميداد.
نميدانم چه بگويم؟ بسيار گفتم و بسيار ناگفته ماند.
در ميان همه جلوههاي خيره كننده روح بزرگ فاطمه،
آنچه بيشتر از همه براي من شگفتانگيز است
اين است كه فاطمه همسفر و همگام و همپرواز روح عظيم علي است.
او در كنار علي تنها يك همسر نبود، كه علي پس از او همسراني ديگر نيز داشت.
علي در او به ديده يك دوست، يك آشناي دردها و آرمانهاي بزرگش مينگريست
و انيس خلوت بيكرانه و اسرارآميزش و همدم تنهاييهايش.
اين است كه علي هم او را به گونه ديگري مينگرد و هم فرزندان او را.
این است که میگویند فاطمه فاطمه است...


