در فرهنگ اسلامی- ایرانی مردم ما مسئله ی نوع پوشش و فرهنگ آن جایگاهی ویژه دارد . نوشته ی زیر برگرفته از کتاب " فرهنگ برهنگی و برهنگی فرهنگی " از غلامعلی حداد عادل نویسنده و متفکر معاصر است.
انسان راه درازی در پیش دارد که مرگ یکی از گذرگاه های آن است. او رو به سوی خدا دارد که کمال مطلق و سرچشمه ی همه خوبی ها و ارزش هاست . او خود را شریف تر از آن می داند که به جسمش شناخته شود و وظیفه ی خود را خطیر تر از آن می بیند که تنها به بدن نمایی و آرایش جسم بپردازد . انسان در همه ی بینش های معنوی و از جمله در اسلام، برای آن لباس به طن نمی کند که تن خود را عرضه کند، بلکه لباس می پوشد تا خود را بپوشد. لباس برایس او یک حریم است. به منزله ی دیوار دژی است که تن را از دستبرد محفوظ می دارد و کرامت او را حفظ می کند. لباس پوست دوم انسان نیست، خانه ی اول اوست . انسان اسلام ، کمال خود را در آن نمی بیند که تن خویش را چون کالایی تزئین کند و به راه اندازد و بفروشد ، بلکه به جای آنکه تن خود را به خلق بفروشد ، جان خود را به خدای خویش می فروشد.
*،*،*،*،*،*،*،**،*،*،*،*،*
لباس، پرچم کشور وجود اوست ، پرچمی است که او بر سر در خانه ی وجود خود نصب کرده است و با آن اعلام می کند که از کدام فرهنگ تبعیّت می کند. هم چنان که هر ملتی با وفاداری و احترام به پرچم خود اعتقادش را به هویّت ملی و سیاسی خود ابراز می کند ، هر انسان نیز ، مادام که به یک سلسله ارزش ها و بینش ها معتقد و دل بسته باشد ، لباس متناسب با آن ارزش ها و بینش ها را از تن به در نخواهد کرد.
*:*:*:*:*:*:*:*:*:*:*:*:*
شگفت است که هرگاه صحبت از پوشش و سادگی اسلامی به میان می آید، مخالفان می گویند شما می خواهید زن را از حضور فعّال در جامعه محروم کنید و او را در خانه محبوس سازید. شما شخصیت زن را جدی نگرفته اید و نیمی از جمعیّت کشور را از صحنه ی کار اجتماعی بیرون رانده اید. در پاسخ باید گفت : اتفاقا چون در تفکر اسلامی ، زن باید به عنوان یک انسان به صورتی بسیار جدی وارد اجتماع شود ، لازم است دست از تجمّل و خود نمایی بردارد. لازمه ی اجتماعی بودن این است که فرد کم تر به خود بپردازد و خود را هم چون قطره ای در دریای جامعه غرق کند. لازمه ی وارد اجتماع شدن این است که «من» از میان برود و «ما» ایجاد گردد. اگر قرار شود هر زنی و هر مردی، با توجه به لباس و بدن و روی و موی خویش ، سعی کند که از خود هر چه بیشتر یک «من» مشخص و انگشت نما بسازد، معلوم می شود او نمی خواهد به اجتماع بپیوندد و نه در غم جامعه ، که در غم خویش است.
حجاب در لغت به معنی پرده و پوشش است. اما در اصطلاح اهل الله هر آن چیزی است که آدمی را از قرب الهی دور سازد. اعم از معصیت یا طاعت و عبادت.
به هرچ از راه و امانی چه کفر آن حرف و چه ایمان
به هرچ از راه دور افتی چه زشت آن نقش و چه زیبا
حجاب بر دو نوع است : یکی حجاب ظلمانی که ناشی از کنش مستقیم نفس اماره است ، و دیگر حجاب نورانی که به ظاهر، فعل و حالی قدسی است لیکن با مقداری تفرّس و امعان نظر آشکار میگردد که آن نیز حجابی است که از کنش غیر مستقیم نفس اماره در وجود آمده است . معاصی ظاهر جملگی در شمار حجب ظلمانی است،وطاعات و عبادات به ظاهر موجّه در عداد حجب نورانی است . آنچه برای سالک خطرناک و هلاکت بار است حجب نورانی است زیرا شناخت آنها کار هرکس نیست . والّا حجب ظلمانی برای همگان معلوم است. اما در آنجا که شرک و ضلال جامعه طاعت و عبادت می پوشد و ارضای نفس امّاره توسط عبادیّات حاصل می آید تنها باید به خدا پناه برد و لا غیر.
برگرفته از کتاب مینا گرعشق ( شرح موضوعی مثنوی معنوی مولانا جلا ل الدین محمد بلخی)



